اما غرض از پست گذاشتن بنده صحبت در مورد ترم و برگ و سنگ نبود!!!چند مدتی است که به گمان بعضی دوستان حضور من در وب کم شده است و چند صباحی است که اثری از بنده کما فی السابق دیده نمی شود و ممکن است بعضی افراد را این شعر به یاد آید و مرا مصداق آن قرار دهند که می گوید:
نه پست میذاره نه نظر بیفکنندش ار سزاست!!! اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند!!!
حالا بنده کماکان چون گذشته نظر می گذارم اما در مورد پست نذاشتن بنده:
ببینید دوستان یک شی هست که به آن دیگ گویند!!! ایضا وسیله ای هم خداوند خلق کرده با نام کفگیر که بدان وسیله محتویات دیگ را از درونش خارج می کنند!!!حال کفگیر بنده به قسمت inferior یا تحتانی یا زیرین دیگ غیر مذکور برخورد کرده و عملا پیغام no response to matlabe khub حواله ی بنده می کند!!!
پس عنایت دارید که کفگیر به ته دیگ برخورد کرده و به علت تعطیلی دانشگاه سوژه ای هم برای نوشته های ابتکاری به دشواری گیر میاد یا اصلا گیر نمیاد!!!
عزیزان من بنده را با این وب سریست که گر سر برود و تمام عالم دشمن گردد باز بر همان سرم!پس اگر اندکی نیستم دلیلش این است که مطبلی درخور برای وب ندارم و نه چیز دیگر.با سپاس از دوستان عزیز بخصوص خانم جعفری که جبران کمکاری بنده را در این مدت کردند و مطالبی بسیار شایسته در وب نهادند.
خداحافظ تا پست بعد
پستی جهت نظرسنجی و بسیار مهم
وقایع سفر(قسمت چهارم)
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن بر زبان آفرین
باز هم خدا را شکر می کنم که در کمال صحت و امنیت در کنار شما هستم و گوشه ای از شگفتی های خلقت در هندوستان را بررسی میکنم!
اول از همه می خواستم گوشه ای از بت پرستی این دوستان عزیز رو که موجوداتی مختلف را می پرستند نشان دهم!!!از فیل گرفته تا میمون و گاو...
این هم از خدای بزرگ و خوشگلی که او را میپرستند(کافیه طلاهای این معبد رو بفروشن تا بتونن ۱۰۰ میلیون گشنه رو ۱ سال سیر کنن!!)!!!ارتفاع حدود ۶۸ متر و یکی از ۱۰۰۰ خدای موجود در معابر:

از ویژگی هندیها این است که عاشق بوق مایشین هستند و نه تنها بوق ممتد را فحش نمیدانندبلکه آنرا نوعی طیبات هم می دانند و در پشت ماشینهایشان از همه درخواست می کنند که لطفا بوق بزنید و از این کار لذت می برند!!!:

توجه فرمودید؟!!!(حالا ببنیند من چی میکشم!روزی نیست که با یک هندی دعوای لفظی پیدا نکنم)راستی هند علاوه بر جاهای کثیف و معابد پر از خدا!!!جاهای با کلاس و امروزی و مراکز خرید پیشرفته ای هم داره:

توجه کردید؟
راستی این آقایی که در جلوی تصویر مشاهده کردید از سیکهای هنده و آیینشون اینجوریه که در هفته فقط ۱شنبه حق حمام رفتن دارند و از ۰ سالگی به بعد حق زدن ریش و مو ندارن باید موی سر وریششون رو به هم ببندن و گره بزنن بکنن تو اون کلاه!!!یه مشتی احکام مسخره هم دارن که به درد خودشون میخوره!!!(در کل خیلی احمق هستن!)
وقایع سفر(قسمت سوم)
شما مخاطبان پیشانی بلند و روی سفید.باز هم از معبر رسانه ی محترم بلاگفا روبروی شما هستم.
اول از همه می خواستم از شخص آنیل کاپور بازیگر بزرگ سینمای هند عذر خواهی کنم بابت جعل شدن اسمش توسط یک بیمار روانی که البته میدونم کیه!و این کارها قبلا هم ازش سر زده.به هر حال!
چند روزیست که زیاد از خانه خارج نمیشم ولی در اندک زمانی هم که بیرون میروم شگفتی قابل عرض زیاد یافت میشود!چند روز پیش پشت ماشین نشستم تا رانندگی کنم.باور کنید تا حالا اینقدر آچمز!!!نشده بودم!اینجا فرمان اتومبیل در سمت راست است!واقعا سخت است برای کسی که اولین بار می خواهد این شرایط را امتحان کند!

یکی از مسائل جالبی که در این کشور بسیار به چشم میاد سیتم مزخرف برق و کابل کشی آن است که واقعا نابود است!!!در پایین سند حرفهای بنده رو ملاحظه خواهید کرد:
فقط اون آقایی که در شکل میبینید هیچ کار بدی نمیکنه فقط داره تو روز روشن دزدی میکنه!!!


خوب تایید میفرمایید؟
راستی در هندوستان آمار سیگار کشیدن بسیار کم است به گونه ای که بعد از ۱ هفته برای اولین بار یک سیگاری دیدم البته هندیها به جای سیگار از مخدراتی جویدنی به نام پان استفاده میکنند که البته ۱۰۰۰ برابر خطرش از سیگار کمتر است.
می خواستم از یک خانم هندی عکس بگیرم تا از نوع لباس پوشیدنشان در معابر شهر آگاه شوید و همچنین برای کسانی که تمام هند را آشواریا میدانند!!!و غافل از آنند که خود آشواریا هم به مدد میک آپ و مشاطه گریست که اینطور مینماید عبرتی شود!(مهیار جون آشواریا ۳ سال پیش با بیشکاش باچان پسر آمیتا ازدواج کرد!شرمندتم!!!)
از خواهرم پرسیدم که نسا هندی اجازه این کار را به من میدهند که از آنها عکس بگیرم؟ و در جواب گفت :اگر چنین چیزی از آنها بخواهی به احتمال ۱۰۰٪با ناخن و چنگ کاری میکنند که صورتت تا عمر داری جای زخم داشته باشد
(خوب منم بیخیال شدم!!!)
راستی جمعیت سگهای هند تقریبا ۳برابر جمعیت انسانهای آن است!!!بیشتر سگهایش علفخوار هستند!!!در این کشور آدم گوشت گیرش نمیاد دیگه سگها جای خود.این سگهای ولگرد یا از بیماری میمیرند یا از گرسنگی.این هم تصویر یکی از اون سگها

وقایع سفر(قسمت دوم)
سلام دوستان عزیز حالتون چطوره؟
دیروز به همراه آقای داماد به دانشکده رفتم تا سمینار یکی از دانشجویان phd زراعت را از نزدیک ببینم.وارد دانشکده که شدیم صدایی آمد به سان صدای زنگوله ی کاروانها یا گله ی گوسفندان!!!پرسیدم صدای زنگوله چیست؟داماد گفت برای آگاه سازی است تا همگان بدانند که موسم سمینار بس نزدیک است و در شرف اجرا!!!
وارد سالن سمینار شدیم.تو مایه ها و اندازه های سالن کنفرانس خودمون(همون که طبقه ۵ است)بود.و اما اتفاق جالب چه بود!!!؟دوستان من این دانشگاه(pusa=post gradutaded of usa) تنها دارای رشته هایی در زمینه ی کشاورزی است و درخور این امر درون یک جنگل!!!عجیب و غریب به انضمام تمام حیوانات عموما وحشی واقع شده!!!در اثنا سمینار ناگهان صدای بلند یک طاووس شنیده شد!!!صدای طاووس به عکس قیافه اش بسیار زشت و مسخره شبیه صدای جیغ زدن گربه وجشی است!این صدا برای همگان عادی بود ولی برای من نه نتیجتا بعد از چند بار شنیدن این صدا عنان خنده از دست دادم و به ناچار شروع به خندیدن بسیار ضایعی کردم!!!![]()
وقایع سفر(قسمت اول)
دیروز بعد از پیمودن مراحل بازرسی گذرنامه و و غیره ذلک سوار هواپیما شدیم و اولین جمله ای که توسط بلندگوی هواپیما به انضمام موسیقی پخش شد همین بود:به نام خدا به ذات خدا از خدا و به سوی خدا!!!خوب خیلی هم خوبه هیچ عیبی هم نداره ولی دوستان عزیز در شرکت هواپیمایی ماهان نمی دانند که این جمله مصداق بارز آیه ی انا لله و انا الیه راجعون!!! می باشد؟(همه میدونن این آیه کجاها به کار میره!)خوب دوستان اندکی فکر لازم است!شما که قربانتان بروم جین جین طیاره هاتون سقوط میکنه همینجوریش مردم قبل از سوار شدن اشهد میخونن دیگه شما لازم نیست ختم بگیرید...
در راه!!!زیاد خوش نگذشت چون که قالبا چه در حال اوج چه در حال پرواز و چه در حال فرود اندکی ترس بر من مستولی میگردد!!!من به علت ترس از پرواز عادت به خوردن غذا در هواپیما ندارم ولی زمانی که پذیرایی شروع شد یاد جمله ای از نماینده ی معظم کلاس پیمان افتادم که در ایام گذشته بدین لحن گفته بود:احمق!!!غذا هواپیماییت رو بخور که اگر هم سقوط کردی سیر بری اون دنیا!!!
بنده هم درنگ نکرده و با اهتمامی تام شروع به صرف صیغه ی بلعت کردم!راستی پیمان گرسنه میرفتم اون دنیا بهتر بود!غذاش آشغال بود!!!![]()
بعد از صرف غذا!!! با دوختن چشم به نمایشگر روبرو بی صبرانه منتظر خاتمه یافتن پرواز شدم(البته به شیوه ی فرود و نه سقوط!)خدا را شکر سر عزراییل شلوغ بود و التفاتی به ما نداشت!به هر زحمتی بود با دعای خیر شما مردم عزیز فرود آمدیم.وقتی وارد فرودگاه شدیم شعله های تحیر و تعجب در ذهنم زبانه کشید!فرودگاه هند در مدت حدود ۸ ماه به کل تغییر کرده و والحق مدرن و بسیار شیک گشته بود!به یاد دارم آذر سال پیش که از هند بازگشتم فرودگاه امام را با تمام کمی و کاستی از فرودگاه دهلی برتر میدانستم ولی طی این ۸ ماه آنچنان این فرودگاه دهلی زیبا گشته که قابل رقابت با فرودگاه هایی همچون دوبی و آبادان میباشد!!!(لاف رو کیف کردید؟)
قابل توجه بعضی از مسئولان بی مسئولیت!
زمان بازرسی گذرنامه ها عده ای از دوستان هموطن به هیچ کدام از زبانهای زنده ی دنیا حتی آشنایی نداشتند و جالب آنکه به آنها بر میخورد که کسی آنها را کمک کند و حتی یکی از هندیها که فارسی بلد بود قصد کمک به آنها را داشت در آن زمان نیز اندکی التفات نداشتنند!!! و بدین نحو ۱ ساعت تمام ملل دنیا را علاف خود ساختند!!!از شما دوستان عذر میخوام ولی خوب هموطن عزیز ما بیخود میکنند بدون آشنایی با یک زبان(حتی زبان مادری یعنی فارسی را به زور میفهمیدند!)۷ سر عائله را بلند میکنند میاورند کشور غریب!خوب حداقل با تور بیایند!عجب گیری کردیما!!!![]()
در بدو خروج از فرودگاه و ورود به هوای باز در چشم به هم زدنی از صدر تا ذیل!!!آغشته به عرق گشتم!هوا ۳۰ درجه و رطوبت ۶۰۰درصد!!!آدم بره تو آب شنا کنه سنگین تره!!!
بعد از استقبال خواهر و شوهر خواهر(همون داماد) و دیدار با آنها سوار ماشین کوچکشان شدیم و اثاثیه نیز با خودرویی دیگر به سمت مقصد راهی گشتند!به دلیل اینکه قرار است در دهلی مسابقاتی بین المللی برگزار شود نسبتا(یعنی خیلی زیاد!!!)به این شهر رسیده اند و معابر را زیباسازی کرده اند اگرچه هرکار کنند دهلی دهلی است و هند هند!!!و نمای خوابیدن هزاران نفر در کنار خیابانها به معیت سگها منظره ی مشمئز کننده ای را رقم میزند!...(ادامه ی داستان در قسمت بعد...)

۱- آقای وارث تولدتون مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
۲- ببخشید که من دوباره در قالب پست بقیه حرف می زنم
۳- دیروز که کلا بلاگفا هنگ بود و نمی شد آپ کرد امروز هم امکان نظر دهی تا الان وجود نداشته. ان شالله سیستم که راه افتاد تبریک می گیم. خواستم اطلاع رسانی کرده باشم![]()
داستان عمو سبزی فروش!!!
داستاني که در زير نقل ميشود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد: