شگفتا!هر چه غوغاهای زمین در برابرم ساکت تر می شود
زمزمه ی ناشناسی از دوردست های درونم نزدیک تر می آید.
هرچه جهان بیشتر رنگ می بازد
سرزمین ناشناخته از دور پدیدارتر می گردد
و هرچه رنگ ها می میرند یک "نمی دانم که" در من رنگ می گیرد
و هرچه با زندگی بیگانه تر می شوم حیاتی درمن آشناتر می روید
چه سخت است توانستن در ندانستن !
رهایی برای آنکه آشیانی ندارد،
آزادی برای آنکه نمیداند چگونه باشد کشنده است!
اختیار مطلق برای کسی که نمی داند چه اختیار کند شکنجه آور است.
این چه سرگذشت غم انگیزی است در حیات آدمی!
بی تابی فرار از بند به سوی رهایی
و اضطراب نجات از رهایی
دکتر علی شریعتی



! امروز خبر رسیده که آموزش از یکی از بچه ها آدرس وبلاگو خواسته. می بینم که .... چقدر مهم شدیم!
خلاصه به علت عنایت مضاعفی که به ما شده زین پس به جای لغاتی مثل فحش٬ بی ادب٬ بی شخصیت٬ عقده ای٬ بی سوادو.... از لغاتی چون: دعا٬ بزرگوار٬ والا مقام٬ شفتالو !و ... استفاده می کنیم! 
نامهات که به دستم رسيد ، من خواب بودم ؛ نامهات بيدارم کرد . 
....... خوب حالا كه پيش هم نيستيم! چه فايده اي داره؟! هان؟! كاش باز همه دانشكده بوديم. دلم تنگ شده
....... آدرسشم به هيچ كدومتون ندادم!