تکرار باران

باز باران....
باران را بنگر چه معصومانه میبارد امشب!!!
چشمان من نیز باریدن آغازکرده!آری امشب رانیزبه عادت قدیمی باابرهامسابقه خواهم داد
گرچه میدانم اینبارنیزمن برنده ام...
.
.
دلم گرفته..چراخزان قلب من بهارندارد؟پس کی این خواب زمستانی مرارهامیکند؟
درفراسوی خیال رویاهای یخ بسته ام رامرور میکنم:یعنی میشود....؟؟!!!
گرچه گریزناگزیرت رانفهمیدم اماباکی نیست منتظرت میمانم تا بیایی
یا آفتاب نگاهت رویاهای یخی ام را آب میکند یا سردی غرورت بهارم را انکار میکند
که در هر دو حالت باز من بازنده ام....
تقصیرتونیست..تقدیرمن است
ازآن هنگام که زمان آغازیدن گرفت من بازنده بوده ام...
باز باران...
ودرآخراین زمین است که خیس می ماندورویه نارنجی بالش کوچک من نیز
من حق دارم ببارم اما ابر را بگویید از چه میبارد؟؟؟

