تخته نرد
هيچ ميدانيد تخته نرد چگونه و توسط چه کسي ابداع شد و چه فلسفه زيبا و عبرت آموزي در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پيدايشش:
هيچ ميدانيد تخته نرد چگونه و توسط چه کسي ابداع شد و چه فلسفه زيبا و عبرت آموزي در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پيدايشش:

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است :
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند ( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم وآهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد....

سه نفر آمریكایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شركت در یك كنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریكایی هر كدام یك بلیط خریدند، اما در كمال تعجب دیدند كه ایرانی ها سه نفرشان یك بلیط خریده اند.
یكی از آمریكایی ها گفت: چطور است كه شما سه نفری با یك بلیط مسافرت می كنید؟ یكی از ایرانی ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهیم
.همه سوار قطار شدند. آمریكایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یك توالت و در را روی خودشان قفل كردند
. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بلیط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یك بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.![]()
آمریكایی ها كه این را دیدند، به این نتیجه رسیدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه ای بوده است.بعد از كنفرانس آمریكایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان كار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز كنند.
وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریكایی یك بلیط خریدند، اما در كمال تعجب دیدند كه آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یكی از آمریكایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر كنید؟ یكی از ایرانی ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم. ![]()
سه آمریكایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریكایی رفتند توی یك توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریكایی ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار یكی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریكایی ها و گفت: بلیط، لطفا!!!!!! ![]()
![]()
ای بهترین بهترین!!!!
چه زیباست از تو گفتن
و چه زیباست از برای تو نوشتن..
اکنون که در محاصره ی صخره ها اسیرم
به گاه تنهایی ناگاه برآنم که از تو بگویم
و سکوت سنگین شب را در هم شکنم
باز از تو گفتن و
باز همان اضطراب کهنه...
اما...افسوس
افسوس که زبان دل کاغذی مرا واژه ها نمیفهمند!!!
برای من همان به که گوش بسپارم به سکوت..
آری...
مرا یارای وصف تو نیست
ای بهتریت بهترین....

خدای عزیز! اون کسی که همین الان مشغول خواندن این متنه، زیباست چون دلی زیبا دارهدرجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی ، قدرتمند و قوی و استواره چون تو پشت و پناهش هستیخدایا ! ازت می خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترینها باشه
خواهش می کنم بهش درجات عالی دنیای و اخروی عطا بفرما و کاری کن ، به آنچه چشم امید دوخته
آنگونه که به خیر و صلاحش هست برسه ...خدایا! در سخت ترین لحظه ها یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین
لحظه ها زندگی اش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه!!!
سلام به همگی دوستان عزیز و مهربونم...منم اومدم ...تو این ۲روز دلم واسه همتون تنگ شده بود...با آرزوی بهترین ها برای همتون
۲-می بینم کهههههههههه همه کم کم دارین میاین وب. خوشحالم!![]()
۳- امروز صبح رسیدم خونه. مامان: هما ناهار چی می خوری؟
من: چی داریم؟![]()
مامان: خورش مرغ
من:خورش چیه؟!!!!![]()
راست می گم دیگه. یک ماه بو.د داشتم از یک نوع خمیر در اشکال و اسم های مختلف تغذیه می کردم: سوسیس کالباس ناگت..... البته بادمجونم بود!
۴-دلم واسه سلف خودمون تنگ می شه. مگه نه؟!
اینم تصویر سلف دانشگاه هاروارد. واقعا که چقدر عملکردشون ضعیفه! من نمی دوم ملت چه جوری تو هاروارد دووم میارن!![]()

میخواهم در این پست متن شعر موزیکی را بنویسم که همگان در کامپیوتر های خود داشته ایم(از الطاف ویندوز ایکس پی!!!)منتها بعضی (من جمله خودم) تا به حال به آن توجه نداشته ایم! به نظر من شعر زیبایی است. خواننده ی آن دیوید بایرن و موزیک از آلبوم "به داخل کره ی چشم نگاه کن" است
For millions of years in millions of homes
A man loved a woman a child it was born
It learned how to hurt and it learned how to cry
Like humans do
I am breathing in I am breathing out
So slip inside this funky house
Dishes in the sink
The TV is in repair
Don’t look at the floor
Don’t go up the stairs
I am aching I am shaking I am breaking
like humans do
I work and I sleep and I dance and I dead
I am eating I am laughing I am loving my self
We are eating off plates and we kiss with our tongue
Like humans do
I am breathing in I am breathing out
So slip inside this funky house
Wiggle while you work
Anybody can
The rain is pouring in on a woman and a man
I am aching I am shaking I am breaking
Like humans do!!!!
| هما فتحی | ۱۴.۵ |
| نازنین ثناگو | ۱۴.۵ |
| مهسا جعفری | ۱۵ |
| مهدیه جوادی | ۱۵ |
| آرمان حکیمی | ۱۵ |
| لیدا خیری | ۱۵.۵ |
| حسین اسدی | ۱۶ |
| زهرا باقری | ۱۳.۵ |
| مجتبی بابایی | محروم |
| شیرین حیدریان | ۱۶.۵ |
| محمد دهقان | ۱۵.۵ |
| صدف رضایی | ۱۵ |
| نوید رنگ زن | ۱۵.۵ |
| حمید روزبان | ۱۴.۵ |
| سیما شعبانی | ۱۸.۵ |
| نگار شهسواری | ۱۵ |
| الناز شوشتری | ۱۵.۵ |
| محسن ضیایی | ۱۳.۵ |
| محدثه غلام زاده | ۱۳ |
| سعیده گودرزی | ۱۴.۵ |
| فائزه معصومی | ۱۵ |
| فرشید نیک جو | ۱۸ |
| پیمان وارث | ۱۵ |
| هستی یغمایی | ۱۵ |
| آذین صدیق نیا | ۱۶.۵ |
| نگین متینی | ۱۸.۵ |
| مریم اسور | ۱۵ |
| معصومه افتخاری | ۱۷ |
| علی میر احمدی | ۱۵ |
| علی بازوند | ۱۳ |
| علی زنگنه | ۱۳ |
| مهیار بروخیم | ۱۵ |
بذار اضافه کنم که دیگه حوصله ندارم در مورد این یکی افتضاح طنز پردازی کنم. گاهی این اساتید بسیار محترم دیگه واقعا حوصله منو سر می برن